اگر خون هم گریه کنی !
عمق همدردی دیگران با تو ؛
دوری و دوستی کدام است؟
اگر نباشی دیگری جایت را میگیرد
به همین سادگی...

ميشه تنهايي بازي کرد
ميشه تنهايي خنديد
ميشه تنهايي سفر کرد
ولي خيلي سخته تنهايي
تنهايي را تحمل کرد!!!!


به من قول بده
که در تمام سالهای باقی مانده تا ابد
مواظب خودت باشی...
شاید من نباشم که یادآوری اتــ کنم!!!
بَعــضـــیـ فَقــَــط رَهْـــگُـذرنـــد
از هَمـــــــان اولْ...
میـ آینـــــــد کِهـ برونـــد
میـ آینــــــــد کِهـ نمانــنـد
یـــــادتْ بـــاشَـد
هیچــــ وقـــتْ دل نبندی به بودنـِشــــــانــْــ !!!
چــون وقتــــــی بــــرَونــْـد
تــــــو میـ مانـــی و دلی کِهـ
دیگـــــر تــــــا اَبـــَــد
دل نمیـ شــــود برایــَـتْ.........
هیچ گرسنه ای باقی نمی ماند
شک ندارم همین روزها
همه سیر میشوند, از زندگی....
خــُــــــدا...!
یــادتـــ.... باشــــد...
بــرای بعضی وقتهــــا که خیلی خستـــه امـــ....
"یکـــ... بـغــل.... مـحـکـمــــ...."
بـه من بدهکاری...
این روزها...بیشتر از قبل ،حال همه را می پُرسم...
سنگ صبور غم هایشان می شوم...
اشک های ماسیده روی گونه هایشان را پاک می کنم
اما...یک نفر پیدا نمی شود
که دست زیر چانه ام بگذارد...
سرم را بالا بیاورد و بگوید:
حالا تـــــــو برایم بگو...!!!
ای کاش میدانستم پس از مرگم
اولین قطره ی اشک را چه کسی برایم میریزد
و آخرین کس که مرا فراموش میکند کیست؟؟؟
بعضي وقتا دوست داري عشقت كنارت باشه محكم بغلت كنه و
و بذاره ك با تموم وجود اشك بريزي بعد آروم تو گوشت
بگه ديوونه من ك باهاتم...
خدایا من حواسم به همه هست به جز تو
پس تو هم حق داری، حواست به همه باشه به جز من . .
آنکه باید بسوزد و بسازد منم
آنکه دائم بی تو میسوزد منم
آنکه آتش زد به قلب من تویی
آنکه خاموش است و میسوزد منم .
هرچند تبربرریشه ام زنی بازهم عاشقت میما نم...
دنیا را سخت گرفتم،اُفتادم
دنیا را دوست داشتم،مُردم
... لعنتی سرسازش ندارد
امروز دنیا را به خواب گرفتم
آرام در برم خوابید!
وقتی هوای رفتَن دآری
دریا را هم به پایت بریزم برنـ.ـمیگردی
فکر میکردم تو همدردی....
ولی نه...
تو هم دردی
بی شرف ها یاد گرفته اند شنا کنند ...!
هیــــــ ـچ هـــم ســـــکوتـــــــ ،
نــــ ـشـــانـه ی رضــایتــــــــ نـیسـتــــــــ !
شـــــایــــد کــــــ ـسی دارد
خفـــــــــ ـه می شـــــ ـود
پـ ـشتــــــــ ِ یـکـــــــ بـغـض ...
من نمیترسم،راست بگو
دنیای تو در چه خلاصه میشد؟
بَعضی زَخم ها هَست که بایَد
هَر روز صُبح روشونو باز کُنی،
نَمَک بِپاشی،
تا یادِت نره دیگـِ سُراغِ بَضی آدما
نَباید رَفت
که در دنیای شیرینت ، میان قلب تو با غم نباشد هیچ پیوندی . . .
بیایید به هم دروغ نگوییم ...
آدم اســـت ...
بـاور می کنـــد ...
دل می بنــدد .... ... .... !
یه جوون میاد میزاره گلای سرخ شقایق
بی صدا میشکنه بغضش روی سنگ قبر دلدار
اشک میریزه از دو چـشمش مثل بارون وقت دیدار
زیر لب با گریه میگه : مهربونم بی وفایی
رفتی و نیستی بدونی چه جگر سوزه جدایی !
آخه من تو رو می خواستم ، اون نجیب خوب و پاک
اون صدای مهربون ، نه سکوت سرد خاک
تویی که نگاه پاکت مرهم زخم دلم بود
دیدنت حتی یه لحظه راه حل مشکلم بود
تو که ریشه کردی بـا من ، توی خاک بیقراری
تو که گفتی با جدایی هیچ میونه ای نداری
پس چرا تنهام گذاشتی توی این فصل سیاهی ؟
تو عزیزترینی اما ، یه رفیق نیمه راهی
داغ رفتنت عزیزم خط کشید رو بودن من
رفتی و دیگه چه فایده ؟ ناله و ضجه و شیون ؟
تو سفر کردی به خورشید ، رفتی اونور دقایق
منو جا گذاشتی اینجا ، با دلی خسته و عاشق
نمیخوام بی تو بمونم ، بی تو زندگی حرومه
تو که پیش من نباشـی ، همه چی برام تمومه
عاشق خـسته و تنها ، سر گذاشت رو خاک نمناک
گفت جگر گوشه ی عشقو ، دادمش دست تو ای خاک !
نزاری تنها بمونه ، همدم چشم سیاش باش
شونه کن موهاشو آروم ، شبا قصه گو براش باش
و غروب با اون غرورش نتونست دووم بیاره
پا کشید از آسمون و جاشو داد به یک ستاره
اون جوون داغ دیده ، با دلی شکسته از غم
بوسه زد رو خاک یار و دور شد آهسته و کم ک
ولی چند قدم که دور شد دوباره گریه رو سر داد
روشو بر گردوند و داد زد : به خدا نمیری از یاد !!!
نذار تنهابمونم اشک منودر نیار
گفتم چطور بسازم من باغم انتظار
فقط ی جمله گفتی اونم خدانگهدار
سهم توشد روز تازه سهم من اشک ک بریزم
ب همین سادگی کم شد عمرگل بوته تودستم
گله ازتونیست میدونم خودم اینوازتوخواستم
ب جون ستاره هامون توعزیزتر ازچشامی
هرجاهستی خوبوشادباش تاابدبغض صدامی
تورومحض لحظه هامون باورت نشه ی وقتی
ک دوست دارم اینو بخدا گفتم ب سختی
من اگ دوست نداشتم پای غمهات نمیموندم
واست اینهنه ترانه ازته دل نمیخوندم
اگ گفتم بروخوبم واسه این بود ک میدیدم
داری اب میشی میمیری اینو ازهمه شنیدم
دارم ازدوریت میمیرم توکنارمن نسوزی
ازدلم نمیری عمرم نفسامی ک هنوزی
تورومحض خیره هامون ک نفس نفس خداشد
ازهمون لحظه ک رفتی روحم ازبدن جداشد
تو ک تنهانمیمونی منه تنهارودعاکن
خاطراتمو نگهدار امادستامورهاکن
دسته تو اول عشقه بسپرش ب اخرین حرف
کسی ک تشنه دیدار واسه چشمات گریه میکرد....

حواسم پی تو میره
هوا بدون عطر تو 
برای من نفس گیره
ببین این عشق دریایی دلمو حرف دنیا کرد
تو ثابت کردی که میشه یه دریا توی دل جا کرد
چه آرامش دلچسبی تماشای تو بهم میده
تو ایده آل ترین خوابی که بیداریه من دیده
هرروز
خوب ترمی شوی.
ومن...
هرلحظه
عاشق تر...
این همه دوست داشتنی بودنت...
دارد از سرم ،سرمی رود...
خوب من کمی آرام تر...
کمی کندتر...
مهربان باش...
بگذاربه پایت برسم
محمدم خيلي دوست دارم....
اماامروز حتي نميدانم او كجاست و با كيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب
میکنند ...
و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با
من کردی را بدهی!
فقط نمیدانم ....
تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من
میخورد!؟!
فريادهايم را...
سکوت کرده ام...
که اگر به چشمانم بنگري...
کر مي شوي...
ملول از ننگ هستی هستم و از زندگی سیرم
اگرجان از تن انسان چو بیرون رفت میمیرد
ندارم جانی اندر تن چرا آخر نمیمیرم
گریزانی چرا ای مرگ ای صیاد دام افکن
شکارآمد به پای خود چه غم داری بزن تیرم
بیا دستم به دامان تو دستم را بگیر امشب
وگرنه انتقام زندگی را از تو میگیرم
بیا و دست بردار ای فلک از بازی جانم
ورق برگشت بازنده تویی در دور تقدیرم
اگرچه عمر کوتاهم برای عاشقی کم بود
بیا ای زندگی بگذر دم آخر ز تقصیرم
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
میکنی وقتی که مهلتت تموم شد و فقط رد پات موند .. اونقدر اون رد پا
خواستنی باشه که به کسی اجازه نده پاشو رو رد پات بزاره ...
امیدوارم رد پای خوبی توی ذهن همتون داشته باشم....
چقدر سخته دستای کسی رو ک دوسش داری تودستای کس دیگ ببینی و هیچی نتونی بگی
جز اینکه:آهای غریبه مراقب عشقم باش...
گاهی ب خدایت التماس میکنم فقط خوابت راببینم...میفهمی خوابت را...
آره من کم آوردم خودم میدانم ک نیست انقدر بابودنت نبودنش را ب رخم
نکش.....
تلخ کردن زندگی مان برای کسی ک در دوری ما شیرین ترین لحظات
زندگی اش را سپری میکند....
میانگین ک بگیری می بینی برام مهم نیستی...
ازدیدن کسی ک تنها لباسش شبیه تو بود....
فقط کاش عشقمان دوطرفه باشد....
خدایا میخام انقد خوب بشم ک زود ببریم...میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نفرین من:الهی اونی ک دوسش دارس تنهات نذاره....
تلافی من:میرم تا ب اون برسی من سرراهت نباشم...راستی قدمن دوست داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم:ن فقط دعامیکنم اندازه من دوست نداشته باشه.....
آرام آرام و پشت سر هم...
مانند قطراتي از مرواريد... چشمان من قدرت تحمل اين اشك ها را ندارند..
. همانطور كه ذهن من پريشان است از يادآوري روز هاي خوشي كه ديگر
بويي از آنها هم نمي برم...
هر كجا و هر چيز، ياد آور روزهاي با تو بودن است...
كمرم زير بار اين غم شكست...
آخر من چه گناهي كرده ام كه بايد اينگونه تاوان آن را پس دهم؟...
ميدانم كه نوشته هاي مرا نميبيني... يا اگر مي خواني، برايت به اندازه ي
يك جو اهميت ندارد...
گاهي اوقات به خودم ناسزا ميفرستم كه اي كاش با تو حرف نمي زدم...
اي كاش .......
خسته شده ام...
از خودم... از دنيا... و مخصوصا از تو...
هر بار كه با تو صحبت مي كنم به جاي اينكه شاد شوم.........
وااي بر من...
واي بر من...
من چقدر خيال باف بودم كه با تو در خيالم تا كجا ها رفته ام...
تو را فرشته ي نجات خودم فرض مي كردم در حاليكه تو آن فرشته نيستي...
يا اگر هم هستي مي خواهي مرا زجر دهي...
آه... دلم گرفته است...
ديگر هيچ چيز نيست كه مرا آرام كند...
شب ها را دوست دارم...
شب هايي كه آسمان را ابر ها پوشانده اند و من در تاريكي آن زير نور سياه
ماه نشته ام...
فنجاني قهوه در دست دارم و... فكر مي كنم...
رويا ها مرا به عمق خودشان ميبرند...
چه خوب، چه بد...
در آنها غرق مي شوم...
مي گذارم باد مانند شلاق به صورتم بخورد...
باز هم قهوه سرد مي شود و نمي توانم آن را بنوشم...
پتو را محكم تر به دور خود مي پيچم...
و دوباره غرق مي شوم...
سرماي شب، تا مغز استخوانم نفوذ مي كند...
به ياد نگاه هاي تو مي افتم...
آنها هم تا عمق وجودم نفوذ مي كردند و به من حتي اجازه ي پلك زدن نمي دانند...
به دور دست ها زل مي زنم...
دوباره در افكارم غرق مي شوم...
چرا شبي نمي آيد كه ديگر صبحي در پس آن نباشد؟
دردي به دردهايم اضافه شده است...
ديگر از روز هاي تكراري خسته شده ام...
كارهاي تكراري...
چشماني كه به انتظار تو به راه مانده است...
دلي كه سر پناه ندارد...
ساعت هايي كه با چشمان باز در خواب به سر مي برم...
كابوس هايي كه در بيداري و خواب مي بينم...
بي خوابي مريضي بدي است...
شب ها تا ساعاتي نزديك به صبح با چشماني باز مي خوابم و در روز هم شايد دقايقي اندك با چشمان بسته كابوس روز جداييمان را مي بينم....
فكر مي كرديم كه داستان عاشقي را خوب بلديم... اما نمي دانستيم كه آخر قصه چشمان پر حسادت زمانه است...
اشك هايم بي هوا روي گونه هايم ميريزد و لباسم را نمناك مي كند...
قلب من از خاطراتت لبريز است...
كاري به حرف دلم ندارم و تو هم نداشته باش...
قلب من تنها مانده....
به قول سياوش "آخه دنياي تو دنياي دل هاي سنگيه... واسه تو فرقي ندارد دل من چه رنگيه؟"
ديگر برايمان بس است...
هم براي من... هم براي تو...
كاش تو را نميديدم...
نه... اگر تو را نمي ديدم حال اينجايي كه هستم نبودم...
من تمام لحظات تلخم را مديون تو هستم...
بابت اين كار تو، روزي هزاران بار از خدا تشكر مي كنم...
شب ها را بدون تو مي گذرانم...
صداي تيك تاك ساعت مانند پتكي هر لحظه به سرم مي كوبد...
تيك... تاك...
ثانيه ها تبديل به دقايق مي شوند...
باز هم چشمان من خيره به عقربه ي ثانيه شمار ساعت مي ماند... همراه آن ميچرخد...
ثانيه شمار به جلو حركت مي كند اما من ثانيه به ثانيه به عقب برميگردم...
تمام خاطرات... تمام لحظات با تو بودن... تمام گريه ها... تمام خنده ها... تمام كلمات...
هيچ كدام را از ياد نمي برم...
بلكه همه ي آنهارا هر شب براي خودم مرور مي كنم... دانه به دانه... لحظه به لحظه...
هيچ كدام را از ياد نمي برم...
اشك حلقه ي پيروزي اش را دور چشمان من مي اندازد...غم هم همان حلقه را دور گردنم مي اندازد...
هر شب تا صبح، صداي خواننده از روزنه هاي هدفونم بيرون مي آيد... همان آهنگ هايي كه گوش مي كرديم...
همان ها نمي گذارند كه حتي براي يك لحظه تو را از ياد ببرم...
بعد از تو دستانم سرد تر از قبل شده است...
چقدر سخت است كه بداني بدون او مرده اي... اما بقيه تو را به چشم يك آدم زنده نگاه كنند...
لبخند بزني... غذا بخوري... بخوابي... حتي نفس بكشي... اما بداني كه مرده اي... چشمانت هميشه پر از احساس بي احساسي باشد...
به خودم اميد مي دهم تا شايد از اين تاريكي خلاصي يابم... اما مانند كبريتي در باد... يا روشن كردن شمعي زير باران...
دانه هاي برف همگي مي دانند كه اگر به زمين برسند با حرارت آن به راحتي ذوب مي شوند اما از يكديگر در پايين آمدن پيشي مي گيرند و انگار كه منتظر همين بوده اند...
عشق هم همان حرارتي است كه ما، يا همان دانه هاي برف را ذوب مي كند... ذوب مي شويم و ميريزيم... تا ديگر هيچ چيز ازمان باقي نمي ماند... اگر خيلي خوش شانس باشي شايد يادي از اسمت بكنند و دعايي برايت كنند... اما آنان كه نامي هم برايشان باقي نمي ماند بايد چه كنند؟
يعني به همين راحتي مانند شمعي در باد خاموش مي شوند؟...
كاش امشب پايان نپذيرد يا تو را در پس آن ببينم...
كاش من يا تو وجود نداشتيم...نه... اگر اينطور بود من اين روز هارا تجربه نمي كردم............
ثانيه ها يكي پس از ديگري مي گذرند....
اما هر كدام به اندازه يك سال طول مي كشد...
صداي عقربه ثانيه شمار ساعت مانند زدن ميخ به ديوار است...
آرام و قرار ندارم...
خاطرات بدي كه بعد از رفتن تو داشتم يكي يكي جلوي چشمانم مي آيند...
چه لحظات بدي بود...
آنها را در ليست سياه ذهنم گذاشته بودم و به خيال خودم همه را سوزانده بودم...
اما... مي خواهم خودم را آرام كنم...
قلم را بر مي دارم... اما چه بنويسم... بايد از چه بنويسم كه آرام شوم؟ ...
خطي روي كاغذ مي كشم و قلم را به گوشه اي پرت مي كنم...
به ياد شب هاي باراني مي افتم كه وقتي دلم مي گرفت زير باران مي رفتم و قدم مي زدم...
به مقصد بي انتها مي رفتم...
قطرات باران صورتم را نوازش مي كردند و با من سخن مي گفتند...
در آسمان قطرات باران بود و ديگر هيچ نبود...
زير پايم قطره هاي باران له ميشدند و جز صداي شَلْپ صداي اعتراضي نمي شنيدي...
باران با تمام وجودم در مي آميخت و از سر و صورتم باران همراه با اشك پايين مي آمد...
خدا را صدا مي زدم تا راه حلي به من نشان دهد اما جز صداي چك چك باران كه از شيرواني خانه اي مي ريخت هيچ صداي ديگري نمي شنيدم.......
آه... زانوام را در آغوش مي گريم با صدايي به بلندي سكوت گريه مي كنم و گاهي هم نام تورا ناخودآگاه بر زبان مي آورم...
اما جز صداي عقربه هاي ساعت هيچ نمي شنوم..............
نمیدانم عشقم گم شده یا معشوقم
نمیدانم عشق کسی بودم یا بازیچه
نمیدانم لیاقت کسی را نداشتم یا کسی لیاقت مرا
من در حق عشق خیانت کردم یا او
من قدر ندانستم یا او
نمیدانم خدا این را قسمت ما کرد یا خود این را رقم زدیم
نمیدانم چرا دل بستن اسان ولی دل کندن سخت
نمیدانم خدا به ما دل داد که از دنیا بکنیم یا دنیارو داد که دل بکنیم
هنوز نمیدانم....با بودن او زندگی سخت است یا بی او
تحمل جای خالیش توی تک تک لحظه ها سختتر است یا.....
نمیدانم شکستن غرورم سختتر است یا شنیدن صدای شکستن قلبم
نمیدانم به من عشق رااموختی یا نفرت
ودر اخر...نمیدانم که بگویم:"چرا آمدی"؟یا که بپرسم:"چرا رفتی"؟
نمیدانم تو به من بگو.....
گریه نکن آروم بگیر ، به فکر زندگیت باش
غصه ام میشه اگه بفهمم ، داری گریه میکنی
شکایت از کسی نکن ، با اینکه خیلی دلخوری
دلت نگیره مهربون ، عاشقتم اینو بدون
دلم گرفته میدونی ، از هم جدا کردنمون
دل نگرونتم همش ، اگه خطا کردم ببخش
بازم منو به خاطر ، تموم خوبیات ببخش
منو ببخش منو ببخش
اصلآ فراموشم کنو ، فکر کن منو نداشتی
اینجوری خیلی بهتره ، بگو منو نخواستی
برو بگو تنهایی رو ، خیلی زیاد دوسش داری
اگه تو تنها بمونی ، با کسی کاری نداری
دلت نگیره مهربون ، عاشقتم اینو بدون
دلم گرفته میدونی ، از هم جدا کردنمون
دل نگرونتم همش ، اگه خطا کردم ببخش
بازم منو به خاطر، تموم خوبیات ببخش
منو ببخش منو ببخشفاصله بین منوتو از اینجا تا اسموناست
خیلی عزیزی واسه من اما زمونه بی وفاست
قسم نخور که روزگار به کام ما دوتا نبود
به هرکی عاشقه بگو که غم یکی دوتا نبود
بگو تا وقتی زنده ام نگاه تو سهم منه
هرجای دنیا که باشی دلم برات پر میزنه
قسم به این دربه دری همیشه بی قرارتم
دروغ نمیگم به خدا همیشه بی قرارتم
با اون چشات نگاه نکن ، طاقت ندارم به خدا
گریه رو بس کن عزیزم ، صدات گرفته به خدا
فدای گریه هات بشم ، اینجوری بی تابی نکن
رو زخم من نمک نزن ،داغ منو تازه نکن
اسممو خط بزن برو ، اتیش بهم نزن برو
اشکاتو پاک کن عزیزم ، بغض منم گرفت برو
منو ببخشی عزیزم ، خداتورو ازم گرفت
خدا واست تو اسمون ، یه عشق تازه ای گرفت
وقت از دی گذشته و خاطره هات مونده واسم
میرم ولی اینو بدون ، نمیری از تو خاطرم
خداحافظ عزیز من ، خداحافظ تا روز نور . . .
صدای گریه هات هنوز داره میاد از راه دور . . . .
خیلی سخته که سالگرد اشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش
جشن بگیری . . . . .
خیلی سخته که روز تولدت همه بهت تبریک بگن ،
جز اونی که فکر میکنی بخاطرش زنده ای . . . . .
خیلی سخته غرورت رو بخاطر یکی بشکنی ،
بعد بفهمی دوستت نداره . . . . .
خیلی سخته سخته همه چیزت رو بخاطر یکی از دست بدی
اما اون بگه دیگه نمیخوامت . . . . .
خیلی سخته که دوستش داشته باشی اما نتونی باهاش بمونی . . . . . .
خیلی سخته که با اب خوردن بخوای بغضت رو بفرستی پایین ،
اما یکدفعه اشک از چشمات جاری بشه . . .
خیلی سخته که با پول تو جیبی که چند ماه داشتی ، برای تولدش
یه چیزی بخری ، بایکی دیگه ببینیش . . .
خیلی سخته بهت بگه دوست دارم اما متوجه بشی حرفش
یه (ن) کم داشت . . . .
خیلی سخته کسی که تمام زندگیتو به پاش ریختی با بیرحمیه تمام
تو چشمات نگاه کنه و بگه دیگه دوستت ندارم . . . . .
خیلی سخته که دلت رو به کسی خوش کنی که خودش یه
دلخوشیه دیگه داره . . . . . .
خیلی سخته که یه عمر با خیال یه نفر زندگی کنی ، اما وقتی
فهمید عاشقشی بره و پشت سرشم نگاه نکنه . . . . . .
خیلی سخته که با کلی کلنجار رفتن با خودت ، میری که حرف
دلت رو بگی با یه معذرت خواهی کوچیک بگه فعلا سرم شلوغه . . .
میبینی چه تلخ چه شیرین میتونه مال تو باشه
با همه فاصله ها باز دلم دنبال تو باشه
دست من به آرزوها اگه با تو نرسیده
عوضش چشمای خیسم صددفعه خوابتودیده
اگه هدیده ای ندادی که بمونه یادگاری
عوضش خاطره هام روبا خودت همیشه داری
اگه پاییزیه کوچه اگه برگها دیگه زردن
اما بابهار دوباره سبزو تازه برمیگردن
رنگ آسمون چشمات واسه من همیشه آبی
اگه حتی دیگه هرگزبه نگاه من نتابی
بین دستای من و تواگه فاصله زیاده
دنبالت بازم میگردم حتی با پای پیاده...
دلتنگی یعنی اینکه:
بشینی به خاطراتت باهاش فکر کنی...
اونوقت یه لبخند بیاد رو لبت ولی چند لحظه بعد شوری اشکهای لعنتی،
شیرینی اون خاطره ها رو از بین ببرند...
همه ازت ميخوان بهشون بدي ولي من ميخوام ازم
بگيري....
خدايا اينهمه دلتنگي را ازم بگير.....
ازتمام دنیات فقط ی نفرو خواستم.....خیلی زیاده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
جدايي درد بي درمان عشق است
که بيزارم دگر از اشنايي
که هميشه فکر می کردم درقلب تو محکومم به حبس ابد ... !!
يکباره جا خوردم ...
وقتى زندانبان بر سرم فرياد زد ... ( هى تو ) آزادى ... !
و صداى گام هاى غريبه اى که به سلول من می آمد
برای تو نمی دانم چگونه می گذرد ...
اما برای من .... !
انگار بر گلویم خنجر گذاشته اند و نمیبُرند .... !!!
چشـــــمِ دیدنِ
چیــزهایے را که
با تـــــــو دیده ام
را نــــدارم ....




