ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس)

ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس) | مهر ۱۴۰۵

عطیه
ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس)

🧠 وقتی مغزم صبح بیدار نشد! 😂💻

هرروز که از خواب بیدار میشدم میدونستم چند شنبه س ،میدونستم قراره چیکار کنم توی اون روز ،میدونستم دیروز و دیشبش چه اتفاقایی افتاده کجاهارفتم چیکارا کردم

تا بیدار میشدم حتی قبل ازینکه چشمامو باز کنم ،کارام بطور لیست وار همه ش توذهنم پشت سرهم میومد

اما امروز ،اصلا هیچی یادم نمیومد خیلی تعجب کردم ،نه از دیروزم چیزی یادم بود نه از کارایی که امروز قرار بود انجام بدم 🙁

خیلی فکر کردم حدودا یرب طول کشید تا ویندوزم بالااومد😬

ذهنم خالیِ خالی بود نمیدونم چرا !!!🤷‍♀️



تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۲۳ | 9:52 | نویسنده : عطیه |

به‌نظر من، یکی از بهترین معیارها برای شناخت شخصیت یه آدم،

اینه که ببینیم با آدم‌هایی که نه منفعتی براش دارن و نه قدرت کافی برای دفاع از خودشون،

چه‌جوری رفتار می‌کنه.



تاريخ : شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۸ | 10:50 | نویسنده : عطیه |

۷۴یا۴۷؟مسئله اینست😜

گردن‌درد کم بود، کمر‌درد هم از دیروز به جمعمون اضافه شد؛ امروز هم سردرد و چشم‌درد اومدن که جای خودشون رو باز کنن 🙄😂

الحمدلله تو هرچی پیشرفت نکنم، توی تعداد درد و مرضام پیشرفت روزافزونی دارم! 😂

فقط باید یه نگاهی به شناسنامه‌م بندازم…
فک کنم جای �۷� و �۴� رو جابه‌جا نوشتن! 🥴😂



تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۶ | 12:32 | نویسنده : عطیه |

بنشین تماشایت کنم😇

سلااام صبح بخیر 😊

چون من دوسش دارم شماهم گوش کنید 🥰

انگار روحتو نوازش میکنه😍



تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۵ | 8:20 | نویسنده : عطیه |

چک شسته شده😜

داشتم ظرف می‌شستم که گفت: «راستی عطی، لباس طوسیه رو نشوریا! تو جیبم یه برگ چک و کارت بانکیمه.» 😕😂
منم بشقابی که دستم بود رو همون‌جوری انداختم توی ظرفشویی و با سرعت نور دویدم سمت لباسایی که شسته بودم! 🥴😂
گفت: «شُستی؟!» گفتم: «آره…» 😐
رفتم سراغ جیبش، دیدم چک و کارت بانکش سالم و سلامت سر جاشونه. آوردمشون بیرون، ولی اخماش حسابی رفته بود تو هم و شروع کرد: «آخه نباید قبل از شستن لباس، جیب‌هاشو نگاه کنی ببینی چیزی توش نیست؟! 🤨»
منم به‌جای اینکه جواب منطقی بدم، برگه‌ی چک رو بردم جلوی دماغش و گفتم: «ببین چکت چه بوی خوبی می‌ده! 😊😂»
اخماش همون لحظه باز شد و زد زیر خنده، گفت: «تو اگه این دلقک‌بازی‌ها رو نداشتی، نمی‌دونم تو مواقع بحرانی چطوری می‌خواستی قِسِر دربری! 😂»
خلاصه که نتیجه اخلاقی داستان: گاهی وقتا دلقک‌بازی جواب می‌ده! 😂🤌🏻 امتحان کنید، شاید شما هم از یه بحران خانوادگی جان سالم به در بردید! 😜😂



تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۴ | 8:18 | نویسنده : عطیه |

صبح بخیر😊

امن بودن یه مهارته. اما امن موندن یه هنره.

هنرمند باشیم 😉



تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۳ | 7:35 | نویسنده : عطیه |

سندروم

من سندروم انگشت بیقرار دارم

اینطوریه که مثلا دارم فیلم میبینم ابروی بازیگره رو باانگشتم روهوا میکشم یااینکه دارم اهنگ گوش میکنم یه تیکه از اهنگ رو مینویسم ،

حالا میگم رو هوا نه اینکه دستمو بیارم بالا ،همینطوری که دستم رو پامه انگشتم مینویسه😁

ولی میدونم که ارثیه چون داییمم همینطوریه 😆

اگه مریضیه که ایشالا خدا شفامون بده 🙏😜



تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۲ | 16:17 | نویسنده : عطیه |

میدونه لج کنم دیگه حرف نمیزنما ،بازم هی سوال میپرسه 🙄

حالا خووب شد ؟لال شدم؟زحمتش برا خودته که باید تلاش کنی😎😁

عجیب حال و هوای پائیز گرفتتم ولی بازم عاشقشمم😍

نمیدونم چرا من همیشه کار دارم 🥴خسته شدم والا



تاريخ : شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ | 8:19 | نویسنده : عطیه |

انقدر کار دارم که نمیدونم از کجا شروع کنم!!🥴

اصلا حسشم نیستا ولی باااید تنبلی رو بذارم کنار ،مرتب یا نامرتب بودن خونه تاثیر مستقیمی روی اعصاب نداشتم داره😄

تا میام به جای وسایل عادت کنم ،جابجشون میکنم و اشتباهی میرم جای قبلی شون سراغشون😬

این چه مرضیه که من دارم ،نمیدونم😁

حالا چی درست کنم شام؟🤔

راستیی بیایین قضاوت نکنیم کسی رو ،واقعا بعضیا مدل شخصیت و رفتارشون اینه ،

خواهرم قضاوت فقط مخصوص خداست 😁

خب دیگه برم یکم کار کنم ،🤭👋



تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۵ | 13:5 | نویسنده : عطیه |

😇

پاییز عزيز!
من براى اومدنت خيلى صبر كردم
لطفا پر از روزاى بارونى و اتفاقاى خوب باش.
😍



تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۱ | 0:37 | نویسنده : عطیه |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.