خستهم… نه از یه چیز خاص، از یه عالمه فکر و حرف و اتفاقی که شاید خیلیهاشون رو به روی خودم نیاوردم. از اینکه هی سعی کردم قوی باشم، لبخند بزنم و بگم «چیزی نیست»، وقتی ته دلم پر از چیزهاییه که دلم میخواد فقط یه بار رهاشون کنم.
دلم یه عالمه گریه میخواد؛ از اون گریههایی که لازم نباشه دلیلش رو برای کسی توضیح بدی، لازم نباشه خودتو جمعوجور کنی یا نگران باشی کسی قضاوتت کنه. فقط بشینی یه گوشه و بذاری هرچی توی دلت مونده، با اشکات بیرون بریزه.
شاید بعدش هیچچیزی عوض نشه، شاید مشکلات سر جاشون باشن، ولی شاید خودم یه کم سبکتر بشم… یه کم آرومتر، یه کم نزدیکتر به همون آدمی که قبل از این همه خستگی بودم. 🤍
چقدر زود مودم عوض شد😐
تاريخ : شنبه ۱۴۰۵/۰۶/۲۱ | 0:42 | نویسنده : عطیه |




