چندروز پیش چای دم کردم جاتون خالی 😃
رفتم استکان گذاشتم تو سینی قندون و خرما هم گذاشتم ،سینی رو دست گرفتم وهمینطوری که داشتم یه چیزی رو برای شوهرجان تعریف میکردم نشستم ،شوهرم که مشخص بودمنتظره تا حرف من تموم بشه تا خودش یه چیزی بگه ،اشاره کرد به سینی و گفت پس چاییت کو؟؟؟🙁
نگاه کردم به سینی و غش کردم ازخنده ،😆دیدم عی باباااا استکان خالی اوردم و چایی نریخته بودم 😬۰😁
همون لحظه یه عکس از چاییام گرفت و فرستاد برای مامانم و نوشت :ببین دخترت چه چای خوش رنگی برامون ریخته 😁
مامانمم درجواب گفته بوده :پس کو چاییش؟؟🤷♀️🤦♀️
البتا مامانم نمیدونسته داماد عزیزش قصد به تمسخر گرفتن دخترش رو داشته 🤨🤨
خلاااصه اقایون عزیزی که قصد ازدواج دارین ،ازین جمله ی معروفِ مادر و ببین دخترو بگیر غافل نشین 😁😂
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۰۴ | 11:9 | نویسنده : عطیه |




