

من نمیفهمم چرا هیچکس نمی نویسد از
مردها
از چشم ها و شانه ها و دستهایشان
از آغوششان از عطر تنشان
از صدایشان
از دلگرمی هایشان
پررو میشوند ؟
خب بشوند
مگر خود ما با هر دوستت دارمی
به آسمان نرفته ایم ؟
مگر ما به اتکاء همین دستها
همین نگاه ها همین آغوشها
در بزنگاه های زندگی سر پا نمانده ایم ؟
من بلد نیستم در سایه دوست داشته باشم
من میخواهم
خواستنم گوش فلک را کر کند
من میخواهم
همه بدانند مرد من بی همتاست
من میخواهم
مردم بداند دوستش دارم ... !
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۳۰ | 0:29 | نویسنده : عطیه |




