ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس)

ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس) | خرداد ۱۴۰۴

عطیه
ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس)

😣😣

کاش می‌تونستم همه‌ی اونایی که دوسشون دارم رو جمع کنم یه خونه مراقبشون باشم،

همه‌ی ایران رو.

_امیدوارم حال همتون خوب باشه بچه ها، خیلییی مراقب خودتون باشید 😔💔/



تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۴/۰۳/۲۷ | 7:58 | نویسنده : عطیه |

والیبال نصفه شبی😴

یعنی واقعا باید تا ۳:۳٠بیدار بمونم؟

مسئولین برگذارکننده مسابقه جرابه فکر ما ایرانی ها نبودن؟؟ 😬

آخه والیبال اونم سه و نیم صبح؟؟؟؟ 🙄

طرف مثه چی خوابش میادا ولی داره مقاومت میکنه، 😁

نمیدونم میتونیم آخرش مسابقه رو ببینیم یانه 😉



تاريخ : جمعه ۱۴۰۴/۰۳/۲۳ | 2:2 | نویسنده : عطیه |

بعلهههه🥰

گاهی قشنگترین لحظه های زندگی،

وقتیه که واسه دلت زندگی کردی...😊



تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۲۲ | 11:59 | نویسنده : عطیه |

شبتون بخیر


خدا نگاه میکنه ببینه تو با بنده‌هاش چه
جوری تا می‌کنی تا همون‌جوری باهات تا کنه.
خوب تا کنیم...

😊🌹



تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۱۸ | 1:2 | نویسنده : عطیه |

تو عالی هستی دوست من❤

اگه امروز هیچکس بهت نگفته، من یادت میارم که؛

- چقد دوست داشتنی و کافی هستی
- باعث افتخاری چون با وجود همه سختی ها برای رسیدن به اهدافت تلاش میکنی
- تنهایی چه سختی هایی رو موقع گرفتن یه سری از تصیمیمات زندگیت تحمل کردی
- باعت اعتماد خیلی ها به اینی که هنوز توی دنیا آدمای خوب وجود دارن
- قوی و قدرتمندی چون لحظاتی رو تحمل کردی که فقط خودت میدونی چی بهت گذشت
- رشد کردی وقتی بقیه باورت نداشتن
- با اینکه خیلی قضاوت شدی ولی به جای قضاوت دیگران سعی کردی اونهارو درک کنی
- تو در انجام دادن خیلی از کارها عالی هستی



تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۱۴ | 15:55 | نویسنده : عطیه |

آدم خوب زندگی😍

‏سعدی واسه آدمای خوب زندگیمون میگه
‏دیگران،
‏چون بروند از نظر، از دل بروند ..
‏تو چنان،
‏در دل من رفته‌ی، که جان در بدنی ..🥰



تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۱۲ | 17:28 | نویسنده : عطیه |

پرسپولیس تیم محبوب ما❤

چندروز پیش پسرم بهم گفت مامان بیا تواتاقم

رفتم ،تقویم پرسپولیس رو آورد و اسم بازیکناش که اول تقوبم نوشته بود رو با کلی ذوق و شوق برام خوند 🥰

یادِ خودم افتادم که هرروز از مدرسه تعطیل میشدم میرفتیم روزنامه پرسپولیس رو میخریدیم ،نزدیک عیدم که میشد با ذوق و شوق ویژه نامه شو میخریدیم و تقویم 😉

کسی میخواست خیلی خوشحالم کنه یه پوستر بزرگ از پرسپولیس بهم میداد ❤

یه روز تیم اومده بود قم، با صبابازی داشت مامانمو راضی کردیم بردمون دم در هتلشون من، خواهرم و دخترداییم، یه نامه نوشته بودیم دادمش به کریم باقری 😁

زنگ اول کلاسمون پرید تاریخ داشتیم، دیواانه ی واقعی بودما

هعععی یادش بخیر ،کلییی پوستر و روزنامه داشتم ازشون تاهمین پارسال ،چندوقت پیش سراغشون و از مامانم گرفتم گفت تو خونه تکونی امسال همه رو ریختم دور😔

خیلی ناراحت شدم و گفتم نباید این کارو میکردی مامان خانممممم🙄ولی خب دیگه کار از کار گذشته بود

بخاطر همینا کارای پسرمو درک میکنم و اصلا تو ذوقش نمیرنم، چون میدونم چقدر ادم خس خوبی میگیره وقتی میبینه مامانش پشتشه و از علایقش خسته نمیشه 😉



تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۱۱ | 10:1 | نویسنده : عطیه |

دنیا جای عجیبیه...

دنیا خیلی جای عجیبیه

یکی داره وحشتناک ترین روزهای زندگیشو میکذرونه

یکی داره بهترین روزای زندگیشو میگذرونه

یکی نمیدونه جحوری با غم از دست دادن خونواده ش کناربیاد

یکی نمیدونه خونواده چیه اصلا

یکی نفساش بنده به یه دستگاه

یکی نفساش بنده به یه انسان

زندگی هر آدمی متفاوت تر از دیگری

آدمی که باهاش حرف میزنیم، چه تو کوچه چه خیابون یا هرجا

نمیدونیم داره چه روزایی رو میگذرونه،

پس مهربان باشیم🌹



تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۴/۰۳/۰۶ | 8:54 | نویسنده : عطیه |

ناخنای من به درجه ای از تکامل و هوشمندی رسیدن که وقتی خیلیی بلندبشن ،اینطرف و اونطرفشون خط میفته و خود بخود کنده میشه انقدر صاف که انگار با ناخنگیر گرفتمشون ..🤪

الان به اون مرحله رسیدن و دوتاشون کنده شدن و نمیتونم کار کنم اصلا،

یه جوریم🙄😬



تاريخ : شنبه ۱۴۰۴/۰۳/۰۳ | 11:1 | نویسنده : عطیه |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.