ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس)

ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس) | اسفند ۱۳۹۱

عطیه
ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس)

کارت پستال تبریک نوروز 92

دوستای گلم امیدوارم در سال ۹۲ ب همه آرزوهای کوچیک و بزرگتون برسید...

نوروز۹۲هم پیشاپیش مبارک



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۹ | 16:12 | نویسنده : عطیه |

مرد من..

مَـرב مَـלּ

از آטּ مَـعـבפּב مَـرבاכּیسـتــ

ڪﮧ چَـشـمـهـآیـش آیـیـنـﮧ ے בلـش اسـتــ !

ڪﮧ مے شـפּב בلـهـرﮧ ے ڪפּבڪآכּﮧ اش رـآ

از ضَـرَبـآטּ قَـلـبَـش פּ لـرزش لـبـهـآیـش פـس ڪرב !

مَـرב مَـלּ

از آטּ جُـمـلـﮧ مَـرבاכּیسـتــ

ڪﮧ مے شـפּב تـآ آפֿـر عُـمـر

مَـבهـפּش بـפּسـﮧ ـهـآے عـآشـقـآכּﮧ اش مـآכּב !

مَـرב مَـלּ

تَـمـاҐ مَـלּ اسـتــ . .

مُـפֿـآطَـبــ פֿـآص تَـمـاҐ عـآشـقـآכּﮧ ـهـآے مَـלּ !!!



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۶ | 13:59 | نویسنده : عطیه |

من باهات ميمونم...

dc426.4shared.com/img/4FfMf-nu/s3/307602_1979...

نازدانه ی دلم

همه رفتند ...

همه آرام می آیند و آرام می روند

بی آنکه بدانند چطور شیشه دل را می شکنند.

همه می روند ...

بی آنکه نگاهی به عقب اندازند که من ... که تو ...

که همه ما پشت پنجره چشم به راه ایم.

همه می روند ...

نازنینم اما من همیشه با تو می مانم

تا پشت پنجره به انتظارم ننشینی

با تو می مانم تا پنجره غم گرفته دلت را شاد کنم

من در کنارت هستم

سرت را بر شانه ام بگذار

من می مانم ...



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۶ | 9:40 | نویسنده : عطیه |

بزن ب سلامتيشون

دختر:

قول میدی که هیچ وقت دختری رو بیشتر از من دوست نداشته

باشی. . .

پسر:

من خیلی دوست دارم اما نمی تونم همچین قولی بهت بدم . .

دختر(درحال گریه):

...

یعنی یکی رو بعد از من دوست خواهی داشت؟

پسر(با خنده):

دختری که من بعد از تو دوست خواهم داشت،تو رو مامان صدا

می زنه.....

به سلامتی همچین پسرایی که مرامشون تکه



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۴ | 13:57 | نویسنده : عطیه |

عشق

عشــق

همین خنده های ساده ی توست

وقتی با تمام غصه هایت میخندی

تا از تمام غصه هایم

رها شوم



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۴ | 13:56 | نویسنده : عطیه |

گل من

عشقم

تورا به رخ تمامي گل هاي دنيا ميكشمو ميگويم:

تاگل من هست زندگي بايد كرد....

محمد جونم عاشقتم



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۳ | 12:34 | نویسنده : عطیه |

11ماه گذشت...

11ماه گذشت...

بعضيا دلشون شكست...

بعضيا دل شكوندن...

خيلياعاشق شدن و خيليا تنها...

خيليا ازبينمون رفتن...

خيليل بينمون اومدن...

گريه كرديم و خنديديم...

زندگي برخلاف آرزوهامون گذشت...

تقريبا9روزمونده 9روز ازهمه اون خاطره ها!

آرزودارم نوروزي ك پيش رو دارين آغاز روزايي باشه ك آرزو دارين دوستاي گلم!



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۲۰ | 13:33 | نویسنده : عطیه |

فكرم نكنم آدم باشي...

بچه هاتوي اين پست نظر ندين خواهشا...

آدمي ك اومدي كامنت گذاشتي خصوصي اونم بدون ادرس وبت خيلي بي شعور تشريف داري..پرسپوليسي ها هم همچين ارادت خاصي نسبت ب شما ندارن شپش...ديگ نبينم اومدي وبم...مردي آدرستو بذار احمق كودن...

وواقعابراي شما وهمون فردي ك گفتي متاسفم....



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۶ | 15:13 | نویسنده : عطیه |

اسم خاص(محمد)

هر آدمی یه اسم خاصی تو زندگیش داره
که اگه اون اسم رو
چه تو یه آهنگ , چه تو یه فیلم
چه از دهن بقیه بشنوه
برمیگرده ببینه کی اون اســمو گفتهو واسه چند لحظه تو زمان گم میشه.
بچه هاشما چ اسمي رو دوس دارين يا مخاطب

خاصتونه؟؟؟



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۴ | 12:8 | نویسنده : عطیه |

ازتو چ پنهان

از تــــو چه پنهان

گاهی آنقدر خواستنی می شوی

که شروع می کنم

به شمارش تــک تــک  ثانیه ها

برای یک بار دیگر رسیدن

به تـــــــــــو …

عاشقتم عشقم...




تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۴ | 10:54 | نویسنده : عطیه |

ارامش وجودمن...



آرآمش وجود من...

بودنم در آغوش مردآنه ات است!!

بگذار حسودآن هرچه میخوآهند بگویند...

جز تو و عشق تو...

تموم دنیآ  "پر"!!




تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۳ | 14:40 | نویسنده : عطیه |

دختري كه...

دختری که مسخره بازی درمیاری نیگات می کنه و چشمهاش برق می زنه و زیر لب می گه عزیزم...!! 

دختری که روسری بد رنگ رو که براش خریدی سر می کنه و میاد به دیدنت...!!

دختری که وقتی قدم می زنید و یه پسر خوش تیپ تر می بینه،

خودش رو بیشتر می چسبونه بهت...!!

دختری که وقتی از همه شاکی هستی و داد می زنی ،

هیچی نمی گه، فقط آروم دستتو می گیره...!!

دختری که روز زن براش یه شاخه گل می خری ،

با به لبخند غمگین می گه مهم خودتی...!! 

این دخترو حق نـــ َـــــــــــــــداری اذیت کنی



تاريخ : جمعه ۱۳۹۱/۱۲/۱۱ | 16:36 | نویسنده : عطیه |

ان راه

ﺧــﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ِ ﺑــﺰﻧﮯ ﺑـــﻪ ﺁﻥ ﺭﺍﻫـــ

ﯾــــﺂﺩﺗـــ ﻣﮯ ﺭﻭﺩ

ﮐـﻪِ ﺭﻭﺯﮮ ﮐــﺴﮯ ﺑـــﻮﺩ ...

ﮐـﻪ ِ ﺧــﻨـــﺪﻩ ﻫــﺂﯾــﺘـــ ﺭﺍ ﺩﻭﺳــﺘــــ ﺩﺍﺷــﺘـــ !

ﮐــﻪِ ﺩﻭﺳــﺘــــ ﻧـــﺪﺍﺷــﺖ ...

ﭼـــﺸـــﻤـــﺂﻧـ ــﺘـــ ﻧـــﻤــﻨـــﺎﮐــ ــ ﺷـــــﻮﺩ

ﮐـــﺎﻓﮯ ﺍﺳـــﺖ

ﺧــﻮﺩﺗــــ ﺭﺍ ﺑـــﻪ ﺁﻥ ﺭﺍﻩ ﺑــﺰﻧـــﮯ ...

ﺗـــــﺂ ﻫــﻤـــﻪ ﮮ ﺍﯾــﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻓـــﺮﺍﻣـــﻮﺵ ﮐـــﻨــﮯ ! 




تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۱۰ | 0:26 | نویسنده : عطیه |

دخترجان

بـــا تــوام دخـــتــر جــــان:

پسري که از اين سرِ شهر ميکوبه مياد دنبال تو,

پسري که بدون ترس و محکم, همه جا دستاشو دورت حلقه ميکنه,
...
پسري که اس ام اساش کوتاه هست اما پر احساسه,

پسري که دستات رو تو چراغ قرمزِ خيابونا محکمتر ميگيره,

پسري که بي هوا برات اس ام اس هاي غمگين ميفرسته,

پسري که تو بيرون رفتناي دسته جمعي ساکت تر از هميشه است,

پسري که وقتي داري حرف ميزني تو صورتت لبخند ميزنه,

پسري که موهاتو از جلوي چشمات ميزنه کنار,

پسري که وقتي تو خودتي, قلقلکت ميده؛

اين پسر رو حق نداري اذيت کني؛ حق نداري



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۹ | 21:24 | نویسنده : عطیه |

اهاي تو

به سلامتی تو....
 
تویی که الان پشت مانیتور قوز کردی...تویی که الان با کله اومدی رو صفحه
 
مانیتور دستتوگذاشتی زیر چونت...تویی که الان از فرط تنهایی بغضت گرفته...تویی که
 
 از بس خسته ای دلت گرفته...تویی که الان دلت واسه یه بی معرفت تنگ ِ...تویی که
 
میخوای بهش زنگ بزنی ولی غرورت نمیذاره...تویی که دوسش داری ولی
 
نمیتونی بهش بگی...تویی که بغضتو قورت میدی که یه وقت گریه نکنی ...تویی که دلت
 
میخواد فریاد بزنی...تویی که یه عمر سنگ ِ صبور بودی...تویی که دلت میخواد با
 
روزگار دعوا کنی... تویی که اومدی فراموش کنی یاد یه خاطرهافتادی....تویی که
 
هر آهنگی گوش میدی یاد یه نفر میفتی...تویی که تنهایی...
 
تویی که همه دنیات شده بی کسی...تویی که تا میای یه کاری کنی میگی : بیخیال...تویی 
 
که واس خودت آواز میخونی....تویی که حرفای دلتو تو کتابات مینویسی....تویی که 
 
کتابات پر از فحشِ...تویی که شبا رو بالشت خیس میخوابی...تویی که میری زیر پتو تا
 
کسی صدای گریه هاتو نشنوه...تویی که همه دلخوشیت شده اینترنت....تویی که این
 
 روزا توی دنیای مجازی غرق شدی...
تویی که حتی توی دنیای مجازی هم خودتو گم کردی...تویی که نمیدونی چه
 
ریختی خودتو خالی کنی... مثه من...به سلامتی خودمون


تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۹ | 17:30 | نویسنده : عطیه |

حالا ك زنده ام...

حالا که رفته ای ساعت ها به این می اندیشم که چرا هنوز زنده ام؟؟؟

مگر نگفته بودم که بی تو میمیرم؟؟؟

خدا یادش رفته مرا بکشد یا تو قرار است برگردی؟؟؟



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۸ | 16:11 | نویسنده : عطیه |

شماهرچندشما

هرچند(شما)واژه محترمي است..

ولي (تو)بودن لياقت ميخواهد...



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۸ | 15:49 | نویسنده : عطیه |

خوب بمان

اگر روزی رسیدی که من نبودم



تمام وصیتم به تو این است



” خوب بمان “



از آن خوب هایی که من عاشقش بودم …. !



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 22:2 | نویسنده : عطیه |

فراموش كردنت

فــرامــوش ڪــردنـتـــ بــرایـم مـثـل آبـــ خــوردن استــ ...

از همــان آبـهـایـے


خــفــه ات میــکنـد ...


از همان هایے ڪــه بــایــد ساعـت هـا سـرفـه ڪـنـے ...


از همــان هـایـے ڪــه بـی اختیــار اشـڪــهایـت را جـاری میـڪــند ...



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 21:36 | نویسنده : عطیه |

كاش فقط بودي

کــآش فقـــط بودي ...

وقتی بغـــض ميکردم ...

بغلــــم ميکردي و ميگفتی ..

ببينــــم چِشــآتو ...

منـــو نيگــــآ کُن ... اگه گريــــه کنی قهر ميکنــــم ميرمــــآ...




تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 21:34 | نویسنده : عطیه |

بياباهم

 بیا باهمـ

             برای همـ

                       کنار همـ ٬

                                 باشیمـ ُ بمانیمـ و نرویمـ !

                                                            بیا خاطره هایمان را یکی کنیمـ !

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 18:59 | نویسنده : عطیه |

خيلي ديره...

خیلـــے دیــره وقتــے کِ تازه میفهمـــے


اونـ
ــے کِ از همهـ ساکت تر بود

بیشتر از همهـ دوستت داشت

ولـ
ــے تو حوـآست به شیرین زبونـــےِ عشقِ دروغـــے بود





تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 17:18 | نویسنده : عطیه |

كاش...


ین روزهادلم برای خودم خیلی میسوزد.....تنهاست!

فقط خودش هست واشکهایی


که برای فرارازترسهای آخرشب تولیدمیکند....


این روزهاخودم هستم وبغض های خَفه کننده...




من به خودم بدکردم....خودی که روزهای زیادی دردکشید....


امروز حال بدی دارم....


دلم برای خودم عجیب میسوزد....


کاش ازمهربانی هایی که صرف دیگران کردم


کمی برای خودم کنارمی گذاشتم....


دلم برای قلبم میسوزد....طفلک شب های زیادی بی صداتیرکشید


ودوباره روز برای


انسان هایی تپیدکه هیچ ارزشی نداشتند!


کاش بعضی ها هیچ وقت به زندگی ام نمی آمدند....


کاش چشمانم بتواندمن را


ببخشد....


کاش....


کاش...


کاش..


کاش.                


کاش "خودم "بتواندمن راببخشد! 




تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 12:17 | نویسنده : عطیه |

من نشد يكي ديگ

باید به بعضی ها گفت: “ناراحت چی هستی؟ دنیا که به آخر

نرسیده…!!!”


من نشد ؛ یکی دیگه! تو که عادت داری



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 12:14 | نویسنده : عطیه |

قبل ترها

یواشکی میای

قایِمَکی میخونی

بی سر و صدا میری

یادش به خیر !

قبل تَرها

چه گرد و خاکی به پا میکرد

اومدن و رفتنت ...!!!



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 12:9 | نویسنده : عطیه |

ميخواهم بنويسم...

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟


از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟

از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی…
امّا هیهات…. که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی…
از من بریدی و از این آشیان پریدی…

((ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود…
ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.
ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،
بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن
و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم… ))

امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که دیگر با یادآوری اولین دیدارمان چشمانم پر از اشک نمی شود.
چون بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.

امشب دیگر اجازه نخواهم داد که قدم به حریم خواب ها و رویاهایم بگذاری…
چون این بار، ((من)) اینطور خواسته ام، هر چند که علت رفتن تو را نمی دانم
و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را…

باور کن…

که دیگر باور نخواهم کرد عشق را… دیگر باور نمی کنم محبت را…
و اگر باز گردی به تو نیز ثابت خواهم کرد…



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 11:41 | نویسنده : عطیه |

چقدرخوبه

چقدر خوبه وقتی با عشقت قهر میکنی

و بر خلاف ميلت ميگي:

ديگه دوستت ندارم، ديگه نمي‌خوامت...

اين جمله رو بشنوي:

غلط كردي، چه بخواي چه نخواي مال منــــي...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۷ | 11:39 | نویسنده : عطیه |

كسي اينجا...

http://roozgozar.com/piczibasazi/zibasaz/01/www.roozgozar.com-012.gif

کسی اینجا به یادش نیست ، که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته زمین دار مکافاته

فراموشم شده گاهی ، که من اینجا چها کردم

که روزی باید از اینجا ، بازم پیش تو برگردم

خدایا وقت برگشتن ، یکم با من مدارا کن

شنیدم گرمه آغوشت ، اگه میشه منم جا کن ...




تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ | 12:43 | نویسنده : عطیه |

زندگي بهم اموخت...

زنــــدگــــی بــــﮧ مـَــטּ آمـــوפֿــتـــ


آבمـــ هـــا نــــﮧ בروغــــ مـے گــــویــَـنــב

نــــﮧ زیــــر ِ حــَــرفـــشـــاטּ مـے زَنــَـنــَב ...!!

اگــَــر چـــیـــزی مـے گـــویــَـنـــב ...

صـــرفـــاً " احـــســـاســشـــاטּ " בر هــَـمـــاטּ لـَــحـــظـــﮧ اســـتـــ ...!! ...

نـــــــــبـــایـَــב رویــَـشـــ حـــســـابـــ بــاز کـــرב...




تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ | 12:42 | نویسنده : عطیه |

خيلي وقتا

خيلــــي وقــــتا بهــم ميگن :چرا ميخنــــدي بگو ما هــــم بخنـــديم …

 

اما هرگــــز نگفتــن:چرا غصــــه ميخوري بگـــو ماهــم بخــوريم...



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۳ | 12:40 | نویسنده : عطیه |

بسلامتي

به سلامتی همه اوونایی که


دلشون از یکی دیگه گرفته


ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن

میگن بخاطره غروب پاییزه . . تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com




تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۲ | 18:19 | نویسنده : عطیه |

داستان

پسر: ضعیفه!دلمون برات تنگ شده بود اومدیم زیارتت کنیم!

دختر: توباز گفتی ضعیفه؟

پسر: خب… منزل بگم چطوره؟

...
دختر: وااااای… از دست تو!

پسر: باشه… باشه ببخشید ویکتوریا خوبه؟

دختر:اه…اصلاباهات قهرم.



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۲ | 13:58 | نویسنده : عطیه |

عشق

می گویند "عشق" آن است كه به او "نرسی" و من می دانم چرا . . .

زیرا در روزگار من، كسی نیست كه زنانه عاشق شود و مردانه بایستد !



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۲ | 13:49 | نویسنده : عطیه |

چقد سخته

چقد سختهـ پس از پشت سر گذاشتـن...

 کلی خاطـره قشنگ...

با بی اعتنـایی و بی تفاوتـی بـت بگهـ :

 هرجور راحتی...کسی مجبورت نکرده بمونی..



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۲ | 11:59 | نویسنده : عطیه |

ميگذرد

تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۲/۰۲ | 0:0 | نویسنده : عطیه |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.