ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس)

ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس) | دی ۱۳۹۱

عطیه
ديوونه عاشقتم(ديوونه پرسپوليس)

ميدان

میدانم که جایم قبل از رفتن پر شده بود

اما بدان

هیچکدام از این عشق های یک روزه

برایت جبران عشق ابدی من نمیشوند...!

+تحقیرت هم کنم کافی نیست..تفریقت میکنم از تمام زندگی ام!!!



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ | 19:1 | نویسنده : عطیه |

اشتباه شد

دیشب وقتی پیام"دوستت دارم"از تو به دستم رسید

در جایی دور از این اتاق و این شهر و این آسمان بودم...

جایی دور از این دنیا...

درست موقع نوشتن"من بیشتر"

پیام دیگری از تو آمد:

"اشتباه شد"



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ | 19:0 | نویسنده : عطیه |

ديدمش





تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ | 18:58 | نویسنده : عطیه |

بغض

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد....

 خبرم کن....

 بهت قول نمیدم که میخندونمت ولی میتونم باهات گریه کنم.....



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ | 18:50 | نویسنده : عطیه |

نپرس چته؟؟؟؟؟؟؟

آدمـــا بایـَد یِڪیـــو داشتـِـ ه باشـَــטּ

ڪـِﮧ هـَـر وَقتـــی

خَستـــِـﮧ ...

پَڪــَــر ...

دآغــُـــوטּ ...

عَصَبــــﮮ ِ ...

و مَـریـــض بـُـــودﮮ ِ

اَزتـــ نَپــــُــرسَن چــــِـرا؟چــی شــُـده؟
...


فَقـــط دَستــِـت رو بِگیــــرَטּ و بِگــَــטּ :

بُلَنــــد شُو بریـــم یـِﮧ دور بِزنیــــمــ

دوسـت نــــَدارم این شِڪلـــی بِبینَمـِــت...:)



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ | 12:9 | نویسنده : عطیه |

ادما

آدمــــــا
گاهی لازمه چند وقــت کرکره شونو بکشن پاییـــن
یه پارچـــه سیـاه بزنن درش و بنـویسن:
کسی نمـــــــرده
فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۳۰ | 12:7 | نویسنده : عطیه |

ارامش

ارامش يعني...

هروقت قهركردي مطمين باشي جزتوهيچكس جاتونميگيره...



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۸ | 0:59 | نویسنده : عطیه |

مردمن

مــــــــــرد من از ان معدود مردانی است 

که چشمهایش اینه دلش است 

که میشود دلهره کودکانه اش را 

از ضربان قلبش و لرزش لبهایش حس کرد 

مـــــــرد من

از ان جمله مردانیست 

که میشود تا اخر عمر 

مدهوش بوسه های عاشقانه اش ماند 

مــــــــــــرد من

تـــمام من است 

مخاطب تـــمام عاشقانه های من...



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۸ | 0:53 | نویسنده : عطیه |

دوست معمولي


 باور کن.......!

نه درگیرِ تو شده ام

و نه حسی دارم به تو

اصلا می خواهی همه چیز را برگردانم به روز اولش؟

تو یک دوست معمولی شوی

و من........

نه !

ممکن است دوباره عاشقت شوم لعنتی



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۸ | 0:29 | نویسنده : عطیه |

باهم درستش ميكنيم

آدم هایی که این جمله رو می شنون خوشبخت ترین آدم ها هستن :


""عیب نداره با هم درستش می کنیم ""


این جمله یعنی آخر هر چی دوستیه



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 15:12 | نویسنده : عطیه |

بي ريايي

حالم به هم می خورد از


کلمه های "عزیزم" و "عشقم"


من را همان "ببین" صدا کن!


بی ریایی شرف دارد به ریاکاری



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 15:10 | نویسنده : عطیه |

من زنم

مَـنـــ زَنـَـم !

زَنـي اَز جـِنـســِـ خـواهَـرَتـــ

زَنـي اَز جـِنـســـِ مـادَرَتـــ

زَنـي اَز جـِنـســـِ هَـمـسَـرَتـــ

هَـر گـاهـ نِـگـاهـي نـابــِهــِنـگـام ،

اَز سَـر ِهَـوَســ بَـر مَـنـــ اَنـداخـتـي ؛

نـامـوســـِ خـود را ،

دَر چَـشـمـانـــِ پَـلـيـدِ رَهـگـُذَرانـــِ اِنـسـانـــ نَـمـا حِـســ کـُنـــ ...

آنـچـِه تــو را بـهِ خَـشـم وامـيــدارَد ،

بَــرادَر و پــِدَر و شـوهَــر ِمَـنـــ را نـيــز ...



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 15:7 | نویسنده : عطیه |

پسرسرزمين من

آهاي دختر سرزمين من . . .

آخ ببخشيد باز جنسيتت را فراموش کردم !

پسر سرزمين من ,

معلوم هست کجايي خيلي وقت است تو را گم کرده ايم 
ديروز داشتي مردانه در ميدان ميجنگيدي . . .

امروز داري توي آرايشگاه ها ابرو بر ميداري ، مو رنگ ميکني ، دماغت را سر بالا ميکني . . .

آهاي پسر سرزمين من . . .

دختراااااااااااااااااااان سرزمين من نياز به مردي دارند که محکم باشد ، قوي باشد در سختي ها ، در دشواري ها همراه و هميارشان باشد انقدر قوي باشد که همه دنيا در برابرش کم بياورد . . .

آهاي پسر سرزمين کمي اهسته برو . . .

به کجا چنين شتابان . . .



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 15:4 | نویسنده : عطیه |

بيزارباش

بیزار باش از معشوقی که

اسم هرزگی هایش را بگذارد

"آزادی"

اسم نگرانی هایت را بگذارد

"گیر دادن"

و برای بی تفاوتی هایش

"اعتماد داشتن به تو" را بهانه کند ...



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 15:3 | نویسنده : عطیه |

بعضي وقتا

بعضى وقتا...
به گذشته كه نگاه ميكنى و يه رابطه ى خاص رو مرور ميكنى، تنها سوالى كه تو ذهنت مياد اينه كه..
"مگه ممكنه مــن انـــــقدر احمق بوده باشم ؟"



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 15:0 | نویسنده : عطیه |

درد

درد یعنی

مرور sms هایی که روزی باورشون داشتی

وامروز بدروغ بودنشون ايمان




تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:57 | نویسنده : عطیه |

سوره عشق

خــــــــــداوندا جای سوره ای بنام عشــــــــــق


در قرآن خالیست که اینــــــگونه آغاز شود :


و قسم به روزی که دلــــــــــت را میشکنند و

 جز خــــــــــدایت مرحمی نخواهی یافـــــــت....



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:35 | نویسنده : عطیه |

راست ميگويند

آری راست می گویند

 

تمام چیزی که بایداز زندگی آموخت

 

تنها یک کلمه ست

 

"میگذرد"

 

ولی دق میکند تا بگذرد......!



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:33 | نویسنده : عطیه |

رفيق حسود

آهای رفیق حسود!

 

دیگه نمیخوام کور شـــــی

 

 

دلم واست میسوزه بدبخت...

 

از خدا میخوام دوتا چشم اضافه

 

بهت بده که بیشتر بسوزی........!



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:32 | نویسنده : عطیه |

باتوبودن

هــمیـــــشــــــه...


با تــــــــــو بودن را درخیالم تصور کردم...


بی تو بودن را مدت هاست تجربه میکنم...


وایـــــــن اســـــــتـــــ...


سهم مـــــن از رویـــــــا تا واقعیــــــــت..



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:30 | نویسنده : عطیه |

جريان

جریان چیست؟

چراپیدا نمیشودجد نان

که ادعا میکردنند برایمان

میمرند؟



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:28 | نویسنده : عطیه |

ادعا

توسراپاادعايي عزيزم

انكارنكن

عشقت راچشيده ام

مزه كشك ميدهد



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:16 | نویسنده : عطیه |

خداي خوبم

خدایـ ِ خوبـ َـم

اینـ هـ َمـ ِ بارانـ را فرستادیـ

کـ ِ اینـ لکـ ِ ـها را از دلـ َـم بشوییـ

دیدیـ ؟

منـ ـکـ ِ گفتـ ِ بودمـ اینـ ـها لکـ ِ نیستـ

زخمـ استـ ، زخمـ .



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:13 | نویسنده : عطیه |

محكم راه برو

محكم راه برو دختر

تو عاشق شدي

جنگيدي

وحالا...

تنهايي!

سرتوبگيربالا...

اون لياقت چنگيدن نداشت...



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۶ | 14:8 | نویسنده : عطیه |

پرتگاه

اگه دونفر لبه پرتگاه آویزون باشن

 کدومشونو نجات میدی؟؟؟؟؟؟؟؟

اونیکه دوست داره یا اونیکه دوسش داری؟؟؟؟؟؟؟؟



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۴ | 16:26 | نویسنده : عطیه |

بلاخره دلت تنگ میشه واسه اونی که مجبوری فراموشش کنی!!



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۲۰ | 14:23 | نویسنده : عطیه |



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۸ | 12:38 | نویسنده : عطیه |

به تو که فکر می کنم

بی اختیار

به حماقت خود لبخند می زنم

سیاه لشکری بودم

در عشق تو

و فکر می کردم بازیگر نقش اولم …

افسوس...

 



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 16:49 | نویسنده : عطیه |

میان حرف هایت می نوشتی: زندگی زیباست
و من هم زندگی رو در تو می دیدم
برو استاد خوبی ها
به من درس وفا دادی
و من هم خوب فهمیدم
وفا یعنی:
خداحافـــــــظ



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 16:47 | نویسنده : عطیه |

میدونے قشنگتریـטּ احساسـ چہ وقتیہ؟

وقتے برمیگردے یواشڪے بہ عشقتـ نگاهـ ڪنے
مے بینے ڪہ اونمـ داشتہ بهتـ نگاهـ میڪردهـ .. ...



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 16:45 | نویسنده : عطیه |

هـــــیـــــچ وقــــت اشــــک اونــــی که دوســـــش داری رو درنــــــیار... چـــــون


ممــــکنه هـــــــمراه اشــــــکاش از چشـــــــمش بیوفــــــتی...!!!




تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 16:43 | نویسنده : عطیه |

این بی قراری ها دست ِ من نیســــــــــــت 
باور کن عاقل ترین آدم ها هم
گــــــــــــاهی
دِلتنگ ِ خاطراتِ احمقانه شان می شوند.....



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 16:42 | نویسنده : عطیه |

نه به بی قراری های دیروزت 
نه به صبوری های امروزت 
آهای فلانی
سراغم را بگیری 
کم نمی شود از نخواستن هایت.....!



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 16:41 | نویسنده : عطیه |

وقتی دست های یک انسان میخواهند کمبود آن روزها را حس نکنند
همیشه در جیب ها فرو میروند 
چه تابستان ، چه زمستان
دست ها ، سخت فراموش میکنند .....!



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 16:41 | نویسنده : عطیه |

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد
میخواهی کودک باشی
کودکی به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد
و آسوده اشک می ریزد
بزرگ که باشی
باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی ...



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 15:21 | نویسنده : عطیه |

زَمـیــن بـِـه مَـرد بــودَنـَـت نــیــآز دآرِه ،مــَـرد بــآش


مــَـردونــِـه حـَـرفـــ بــِـزَن ...


مــَـردونــِـه بــِـخـَـنــد ....


مــَـردونــِـه  عــِـشـــق بــِـوَرز .


مــَـردونــِـه گــِـریــِه کــُن ،


مــَـردونــِـه  بــِـبــَخــش ...


مـَـرد بـآش ، نـَـه فــَـقــَط بــآجـِـســمـِـت ، بــآنـِـگــآهــِـت ، بــآ اِحــســآســِـت ، بــآ آغــوشــِـت


مــَـردبـــآش وَ هــیــچـــوَقـــت نــآمــَـردی نـَـکــُـن...


مـَـخــصـوصــآ بـَـرآی کـَســی کـِـه بـِـه مـَـردونـِـگـیـت تـِـکـیـِـه کـَـردِه وَ بــآوَرِت کـَـردِه


مــــــــــَــــــــــرد بــــــــــــــآشــــــــ ـ ـ ـ . . .



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 15:17 | نویسنده : عطیه |

آدم بايد يک " تو " داشته باشه ؛
که هر وقت از همه چي خسته و نا اميد بود ،
بهش بگه :
مهم اينه که تو هستي !
بي خيال دنيا ... !



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 15:10 | نویسنده : عطیه |

همه چيز

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن…

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم حتي اگر خنده ام تلخ باشد …..

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم…و بدون شانه هایت….!

یاد گرفته ام …که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ….

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست …که یاد نگر فته ام …

که چگونه…..!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم …

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ….

تو نگرانم نشو !!

فراموش کردنت” را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .



تاريخ : شنبه ۱۳۹۱/۱۰/۱۶ | 14:49 | نویسنده : عطیه |

ته نامردي

خدایا...

 

دلگیرنشو از من ولی به خودت قسم ته نامردیه دنیات...



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۶ | 17:17 | نویسنده : عطیه |

نگران نباش

نگـــــــران نباش،

"حــــال مـــن خـــــوب اســت"

بــزرگ شـــده ام! ...

دیگر آنقــدر کــوچک نیستـم که در دلـتنگی هـــایم گم شــوم! آمـوختــه ام،

که این فـــاصــله ی کوتـــاه،

بین لبخند و اشک،

نامش،

"زندگیست"...

"آمــوختــه ام که دیگــر دلم برای،

" نبــودنـت "

تنگ نشـــود...

راســــــتی،

دروغ گـــــفتن را نیــــــــز، خــــــــوب یاد گـــرفتــه ام...

"حــــال مـــن خـــــــوب اســت...



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۴ | 15:32 | نویسنده : عطیه |

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...

گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...

گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...

گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...

گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...! که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...

گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...

گاهی دلگیری...شاید از خودت.



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۴ | 15:31 | نویسنده : عطیه |

بعضـ ـی وقتــ ـــ هــا !!

بعضـ ـی هــا ...

" بــی صــ ـدا " از زنـدگیتــ ــــ مـی رونـد ..!

" بــی خداحـافظـ ـی "

بــا پــای " بـرهنــ ـه " ؛ روی " نـوکــ ـــ پــا "

پـــاورچیـ ـن ، پـــاورچیـ ـن !!

تـــا مبــ ـادا صــ ـدای " تــق تـــق " کفش هــایشـ ـان ...

آگـاهتـ ـــــ کنـد از رفتنشـ ـان

و ایــن ...

نهــایتــ ــــ نــامــردیستــ ــــ ... !!



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۴ | 15:30 | نویسنده : عطیه |

یه آدمایی هستن که همیشه با حوصله جواب اس ام اساتو میدن ... !
هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن خوبم ... !
وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده , راهشون رو کج میکنن از یه طرف دیگه میرن که اون نپره ... !
همینایی که تو سرما اگه یخ ام بزنن, دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون ... !
آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا از ... !
... ... اونایی که تو تلفن یهویی ساکت میشن ... !
اینایی که همیشه میخندن ... !
اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی خوردن میدن ... !
همونایین که براتون حاضرن هرکاری بکنن ... !
اینا فرشتن ... !
تو رو خدا اگه باهاشون میرید تو رابطه , اذیتشون نکنین ... !
تنهاشون نذارین ؛ داغون میشن



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۱/۱۰/۰۴ | 15:26 | نویسنده : عطیه |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.